خاطرات حاج عباس تبیک معروف به کبوتر حرم مطهر حضرت علی ( ع ) در جوار خدمت در نجف اشرف

حاج عباس تبیک در کنار حاج آقا شکری ریاست محترم ستاد استان و  حاج آقا فرزین مشاور عالی ستاد

حاج عباس تبیک از خادمین پیشکسوت ستاد بازسازی عتبات عالیات شهرستان کرج :
من در زمان جنگ نیروهای سید مقتدی صدر با نیروهای امریکایی در نجف بودم و در پروژه آبرسانی به حرم مطهر امام علی (ع) که به عهده ستاد بازسازی کرج سپرده شده بود خدمت میکردم در آن زمان به علت وحشت از جنگ و درگیری اکثر مردم ، شهر را تخلیه کرده بودند ولی من در ساختمانی مانده بودم و به جهت اینکه دزدان احتمال ندهند تکی زندگی میکنم هنگام خواب تعدادی دمپایی بیرون در اتاق کنار هم میگذاشتم تا متوجه تنهایی من نشوند. همه جا تعطیل بود هم بازار همچنین حرم مطهر . عده ای زائر از اصفهان برای زیارت آمده بودند نظامیها اجازه ورود نمیدادند من از سربازهای عراقی خواستم که بگذارند بندگان خدا زیارت کنند ، انجا بود که تازه متوجه حضور من در شهر شدند و سئوال کردند که در چه نقطه ای از شهر ساکن هستید ؟ نشانی محل سکونتم را دادم و ایشان گفتند فردا برای بازرسی از محل خواهیم آمد . فردای آن روزمن در حمام بودم وغذا هم روی اجاق بود که صدای دق الباب را شنیدم ، در را باز کردم سئوال کردند پس بقیه کجا هستند؟ من گفتم تنها زندگی میکنم ، آنها با اشاره به دمپایی ها که کنار درب اتاق جفت شده بودند گفتند پس صاحبان اینها کجایند؟ و من جریان را تعریف کردم که به چه منظور کفشها را چیده ام . سپس من را همراه خود جهت بازجوئی بردند یکی از آنها که در دوران دفاع مقدس در ایران اسیر بود صحیتهای من را برایشان ترجمه میکرد. اولین سئوالشان حضور من در نجف بود که من گفتم لوله کشی آب میکنم در جواب گفتند ابزارآلات در خانه نبود؟ اگر راست نگوئی باید جریمه سنگینی بدهی گفتم در محل کارمه من را برای اثبات حرفهایم به محل کارم بردند.. سه روز من رو احضار و استمتاق میکردند تا باورشان شد که جاسوس نیستم و گذرنامه ام را تحویل دادند. بعد از دوهفته که قائله خوابید ۱۶ نفر نیرو از ستاد بازسازی کرج جهت کمک به آبرسانی آمدند.
بنده هم جهت زیارت امامین عسگریین به سامرا رفتم موقعیت آن زمان سامرا بسیار خطرناک بود ولی من به عشق زیارت قبور متبرکه خطر برایم مفهومی نداشت ، تازه از ماشین پیاده شده بودم و در حال خوردن نوشابه بودم که صدای انفجار مهیبی شنیده شد همه مردم وحشت زده فرار میکردند انسان یاد قیامت می افتاد بعد از زیارت قصد برگشتن به نجف را داشتم ولی هیچ تاکسی اونجا نبود به ناچار به داخل شهر بازگشتم هنگام نماز مغرب بود مردم اهل تسنن در حال اقامه نماز جماعت بودند به انها ملحق شدم …

درباره معاونت فرهنگی و روابط عمومی